ویــــــــــــــــــــــــــرگول:)

"ویرگول" ᓄـڪثے براے نوشتـہ هایـᓄـ!

سحر هستم یک عدد خسته و غر غرو:))

۳ نظر

ازون شنبه های سخت سخت سخت سخت سخت سخت...ادم دلش میخواد ای کاش جمعه بود امروزم...همه زنگا بجز نگارش امتحان داریم...🙅

ژنتیک😣

۰ نظر

سرماخوردگی یه طرف...سردرد یه طرف...ابریزش بینی یه طرف...سختیه تستای ژنتیک معلم مون که اشکمونو دراورده یه طرف دیگه...چه پاییز خوبی:|


کی میگه زیست حفظیهههه؟؟؟؟نه کی روش میشه بگه؟؟؟؟؟؟؟هرکی میگه من جزومو بدم بش حفظی تشتاشو بزنهههه😕😡😑


پ.ن:کلا ژنتیک تو بچه های تجربی سه مدله...مدل اول اونایی که کلا نمیفهمنش کلا مشکل دارن باهاش تستاشو نمیتونن بزنن میزارنش کنار و فوشش میدن..مدل دوم اونایی که نمیتونن باهاش اوکی شن اولش ولی کم کم میتونن باهاش دوست شن و مسالمت امیز تستارو بزنن برن جلو دسته سومم اونایین که از اول گرفتن چیشده و عااااشقش شدن و خیلی عالی باهاش میرن جلو...حالا من دسته اول نیسم...دسته اخرم نیستم..میتونم امیدوار باشم دسته دوم باشم؟؟؟میشه امید داشت اولشه و بعدا اوکی میشه؟😭😭😭

سرماخوردگیه بی ادب😡

۱ نظر

هی دلم میخواست بیام بنویسم ولی هیچ جذابیت و اتفاق جالبی پیش نیومده بود که بیام تعریف کنم...جز اینکه یه سری اتفاق اعصاب خورد کن پیش اومدش و از دیروز صب گلودرد و الان که دیگه حس میکنم دارم بای بای میشم با دنیا😂بدن درد ابریزش بینی سردرد دل درد تهوع...استراحت میکنیم تا عصر تشریف فرما شیم بیمارستان و خوب شیم...این وسط دندون پزشکیم شده قوز بالا قوز....خلاصه که همینقد داغون که دعا کنید خوب شم بتونم تستا رو بزنم یکمم درس بخونم...ازدیروز تا همین الان پخشم و ولووووو...همین دیگه شما چطورین؟!😃

هللللپ می پیلییییییز:"(

۲۴ نظر

سلام
من گوشیم شارژش تموم شد و خاموش شد ...
وقتی که گذاشتم تو شارژ کمی بعدش گوشی رو روشن کردم
اسم گوشی رو میاره و صدا بالا اومدنش رو هم میاد اما بعدش هیچی نمیشه!
اما وقتی که گوشی بالا میاد توی اسم سامسونگ متوقف میشه !!
خشکش نمیزنه ها!! مثل این میمونه که فقط داره لویدنگ میکنه چون مارک سامسونگ پر نور و کم نور میشه همینجوری!!

کسی میدونه چشه عایا؟؟؟؟چ کنم؟؟؟هللللپ می پیلییییییز:"(

از ماست که بر ماست واقعا...

۳ نظر

پراید گرون میشه همه میرن ثبت نام میکنن و میخرن و میان کمپین میزنن نههههه به خرید پراید...نخرید و با هم متحد باشیم و فلان...حالا این وسط به اون عده ی کمی که پول دارن و شعور هم دارن و نمیخرن ندارم....به اون دسته بزرگورایی ام که نمیخرن و با افتخار میگن دلار خریدیم بجاااااش برد کردیماااااااا...به اونام کاری ندارم.....حتی پراااایدم  به کنار...نوشابههههه چیه؟؟؟؟روش زده دو و دویست خریدیم دو و هشتصد....سه تومن....باورم نمیشه...یه زمانی با سه تومن یه عالمه چیپس و پفک و بستنی و تخمه میخریدیم اما الان....!!!!!!!!حرفی ندارم واقعا....باورم نمیشه در اینده  به بچم بگم مامان جان بیا با این ده تومن برو یه دونه پفک بخر واسه  خودت://////////

هعی......ادم روز به روز از اینده ی خودشم میگرخه....

#همه_مبتلاییم؟

یه مشت حال بهم زن جمع شدن دورم...

تو زندگیم یه قانونی هست که میگه هیج دوستی و رفیقی وجود نداره؛ اگرم داره یا هنوز اون روی خودشو بهت نشون نداده که از خودت بخاطر وقتی که براش صرف کردی حالت بهم بخوره...یا باید چندین سال بگذره و بفهمی اسم این ادم و میشه گذاشت "رفیق"...

صدر جدول نشین کی بودیم ما؟؟؟؟؟:)))

واسه فوتبال یه عالمه غرغر کردم که من تنهایی فووووووتبال نمیبینم واقعانم هیجان فوتبال تو دست جمعی دیدنشه قبول دارین؟ مامانبزرگ جان زنگ زد که ناهار داییم اینا اونجا بودن و ماعم عصر بریم شامم بمونیم اونارم نگه داشته و فوتبالم خالم گفته سحر تنهایی بهش نمیچسه و قرار شد بریم...بدو بدو رفتم دوش گرفتم موهامو اتو کردم یه لباس خوشگل پوشیدم ارایش و سریییع حاضر شدم که به فوتبال برسیم سر راهم بابام گوشت خرید شام کباب درست کنه و رفتیم 

دیگه رسیدیم هنوز مونده بود تا فوتبال دیگ پسردایی توپوووولوووو جونم قهر کرده بود ک من فقط با سحر مبرم مغازه خوراکی بخرم و حالا بگو اقااا ولمون کن چاییمونو و بخوریم دیگه دیدم ناراحت شد پاشدم لباس پوشیدم رفتیم خوراکی چیپس و پفک و ازینجور چیزا خربدیم و دوییدیم سمت خونه و فوتبااااااااال...

همگی ریخته بودیم جلویه تلوزیون و بازی شرووووع شد...اولش که انقد عصاب خورد کن بود هر کی ی چیزی میگفت و همه اعصابشون خووورد بود که با حرررص خرج خرج چیپس میخوردن...بعد این سردار ازمون مرزهای از دست دادن گل به اون شیکی و خیلی قشنگ پاره کرد😂ولی خب قشنگ معلوم بود جو چقد متشنجه و چقد استرس دارن که بعدش بهتر شدن و نیمه ی اول تموم شد ینی داییم ک رو هواااا بود هی نظر نیداد ما میخندیدیم ..

_بزننننن بزننننن وای...

_نزن زیره تووووووپ خب باز برمیگرده بیاااا دیدی اه

|رامین رضاییان شیشصد بار غلت میزند|:

_پاااااشو بابا پاشو واسه یکی ادا درار نشناستت...

_بزن اها اهاااا بزن بزننننننن جیغغغ جییییییییییییغ اه...

اخرای نیمه اول که خدایی موتورشون روشن شده بود و داشتیم تبلیغات و میدیدیم که نیمه ی دوم شروع شه و داییم از حس تنفرش به رامین رضاییان برامون میگفت😂😂😂که برق رفت....ینی قنشگ گند زد تو حالمون رفتیم تو حیاط و بچه ها با نتشون سعی کردن بیارن بازی و تو گوشیشون ببینیم بازم خیلی بد بود و کند و زنگ زدیم اداره برق و گفتن یه نفرو فرستادن سیمای برقو درست کنه و بالای ی ساعت طول میکشه تا درست شه..پفکارو تو حیاط خوردیم و با رادیو و اینا سعی کزدیم ببینیم چی ب چبه بعد نیم ساعت خالم گفت بچه ها من برم بخوابم برق میاد باور کنید...مامان بززگمم سپرد هزکی ده تا صلوات بفرسته که بررررررق اوند همه دوییدیم تو خونه دنبال کنترل و اینا دقیقه هشتاد و دو بازی بود و صفر صفر بودیم و هیچی پیش بینی نمیشد و هیجکس باور نمیکزد گل بزنیم...خالم تو اتاقش از لایو یکی از دوستان که استادیوم بود و زودتر از تلوزیون پخش میشد بازیو نیدید و جلوتر از ما میدید چون تلوزیون قربونش برم تا سانسور کنه طول میکشه و خالم جیغ زد گله گل ما گفتیم اینم دیوونه شد که یهو گل به خودیه کچل دوست داشتنییییییی ....انگار زلزله اومده باشه همه بلند شدیم بپر بپر و جییییییییییییغ و داد و هوار مامانبزرگ بابابزرگم فقط میخندیدن و ما صحنه آهسترو که دیدیم اینبار بلندتر جیع کشیدیمممممم و بعد بابام و داییم پاشدن رفتن کبابارو زدن مام با خالم و زنداییم و پسردایی و بقیه رفتیم بیرون تو خیابونا جیغ جیغ و بوق بوق و خوشالللللییییی....بعدش اومدیم و به "ما بردیم ما بردیم جلو کباب و ما خوردیم" ترین حالت ممکن شام و زدیم و رفتیم بازیه پرتقال اسپانیارو ببینیم بعد پنالتی که رونالدو جون زد تو دهنه دروازه من داشتم از خواب غششششش میکردم دیگه رفتم تو اتاق خالم و خوابیدم و بیهوش شدم و هرچن مین یبار باز از صدای جیغ و هورای اهالی فوتبال ببین بیدار میشدم و زیرلب فوش میدادم دوباره میخوابیدم دیگ میخواستیم بریم با زور پاشدم و لباس پوشیدم و غر غر کردم مقداری و خونه رسیدنی شیرجه زدم جلو تلوزیون شهاب مطفری جونممممم و ببینممممم که اوردنش خندوانه...اقا من چقد عااااااشق این بشرم چقدددددد دوس دارم چقد طرفدارشم هزچی بگم کمهههه...

بعد از اون یکم گوشی بازی کزدم ساعت یک دعوت خواب و لبیک گفتم و خوابیدم ک نه غش کزدم و هشت صب پاشدم...تا نه و ده باز گوشی بازی کردم و ده مامانمو بیدار کردم تکرار بچه مهندسو دیدیم و صبحونه املت زدیم و من کتابامو تو کارتون چیندم و اتاقمو تمیز کردم و موهامو بافتمو و یه گردنبند بلندم غزل میخواست بیاد ببره گذاشتم کنار ک گفت دوشنبه میاد ببره الان حال نداره و یکم با غزل انلاین بازی نمودیم و انقد باز خوابم میومد که از شیش تا یازده شب غشه خواب بودم دیگه پاشدم میدونستم امشب ازون شباس که باید جون بکنم تا خوابم ببره و فیلان....

برای مدرسه رفتن و نرفتنمم با یه معضل جدید روبرو گشتم....غزل میگه نرو و بیا همین کلاسای قلمچی خودمونو بریم مدرسه فقط پول میچاپه و اگه خوب بود از کل چهارمایی که پارسال اومدن مدرسه و جون کندن فقط یکیشون فیزیوتراپی قیول نمیشد و نظر مامانمم همینه ولی خودم خیلی وحشتناک موندم بین دوراهیه رفتن و نرفتن....دیگه اینجوریا...اقاااااااااا صدر جدول نشینه کی بودیم ما؟؟؟؟برنده ی کی یودیم؟؟؟؟؟؟ مامانم میگفت اونی که گل به خودیو زد دل هشتاد میلیون ادمو شاد کرد راس میکه من خودم خیلی حالم خوب شد امیدوارم حال شمام خوب شده باشه و ارزوی اخر این پستمم اینه که بیام بگم عاقا مام قراره جام جهانی و از نزدیک ببینیم یه امیییین بلند بگین😅

رروز و شبتون خووووش حال دلتون ارووووم دوستای خوبم😉💜❤️

به سان ضحاک پیر/بود سحر اندرون خشمگین

۱ نظر

حرفتونو میزنید میگید " شوخی کردم بابا بی جنبه شدیا؟"

ما شاخ داریم؟

ما گوشامون دراز؟

فرق شوخی و جدی و نمیفهمیم واقعا؟؟؟؟

خوبه تا میخوری بزنمت بعد بخندم بگم تو که انقد بی جنبه نبودی؟؟؟؟:///

-ــــــ-

کمی هم از بهانه ی کوچک و بزرگ برای لبخندهای کشدار این روزها یاد کنیم:)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

مهمان ناخونده نباشیم:)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

پنجم عید....وسط عیدی پاشیم بریم مدرسه...غرغر(1)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

سه پارت نویسی طور

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

حال و هوای دمِ عیدی مان:)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

یکی از شبای خوب سرد بهمن!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برف و تعطیلی:)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

ما ز یاران چشم یاری داشتیم،خود غلط بود آن چه می‌پنداشتیم!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

از سر بغض و ناراحتی و اعصابِ داغون!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

شرحِ حال:)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

دلمممممممممممممم میخواااااااااد داد بزنممممممممم{2}

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

کمرشکن ترین:/لعنتی ترین:/کش دارترین:/غرغرو ترین:/

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
به دور از همه ی ادم های دنیای واقعی
برای مقداری آرامش...
......
یک دخترِ کنکوری:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان