روزمرگی های یک نیمــــــچه روانشناس!

زندگی را زندگی باید کرد...گاه با یک گل سرخ...گاه با یک دلِ تنگ...

چی به سره قلب من اومده؟

۱ نظر

۱.عنتخاب واحد،خیلی مزخرف،چررررت،و خسته کننده بود،سایت پدرمونو دراورد،تو صف طویل شهریه کمرم خورد شد و درنهایت اونی نشد که میخواستم،امیدم فقط به حذف و اضافه و برداشتن یه سه واحدی و یک واحدی و یا دوتا دو واحدیه،اگه بشه...

 

۲.در جهانی زندگی میکنیم که کلمات بیشتر از گلوله ها آدم کشتن و من برای بار هزار و نهصدم با کلمه ها*ش* نه رنجیدم نه افسوس خوردم نه نالیدم و نه گریه کردم و نه زجر کشیدم،من مُردم...

 

 

۳.چند دقیقه بود از حموم اومدم اینور و سه تایی با مامان و بابا زیر کرسی و تو گوشیامون بودیم و منتظر بودیم چاییامون خنک شه،حس کردم یه موجی از زیرم رد شد و مامان پرید و بابا کلا تو فاز نبود چون هنذفری تو گوشش بود و متوجه زلزله نشد ،جیغ بدی زدم و پریدیم تو حیاط،بابا برامون کاپشن اورد و بعد چند دقیقه اومدیم داخل و کاشف به عمل اومد که کانون زلزله حوالی اشنویه بوده و تا تبریز هم شدیدا حس شده،میگن سیلوانا بعد از اون تایم ینی بعد نه و نیم بازم زلزله حس شده ولی ما متوجه نشدیم،امشب برخلاف شبای دیگه خوابم میاد ولی میترسم که بخوابم،مامان و بابا هم که خر پفشون نشون میده خواب خوابن،منم خمیازه میکشم دستم تا ازنج تو چشممه و اهنگ گوش میدم و فوبیا گرفتم هر ان حس میکنم زیرم داره میلرزه..

 

۴.دلم فریاد می خواهد

ولی در انزوای خویش!

چه بی آزار با دیوار 

نجوا می‌کنم هر شب...

👤محمدعلی بهمنی

 

۵.روحم احتیاج به جلا دادن داره،به ارامش ،به سکوت،به یه حال اروم،مامان میگه برو تهران هوات عوض شه ترم جدید رو با انرژی شروع کنی،بابا سکوت میکنه،من مردد ترین هنذفریم و میزارم تو گوشم و چشمام و میبندم و فکر میکنم حالِ روح با تهران اومدنم درست میشه؟

 

۶.الا بذکر الله تطمئن القلوب❤

شبتون بخیر💗

 

 

 

۱ ۰

تو از کنکور قوی تری قوی تررررری قووووووووی ترررررررررررررریییییییییییییییییییییییییی💪💪💪💪💪

۴ نظر

۱-بعد دو هفته سختی و رنج و نبودن مامان و بابا و سکوت خالی و صدای کولر دلم مامانمو میخواد بغلش گریه کنم اروم شم..اشکام بریزه..استرسم بریزه...یکی باهام حرف بزنه...مامانم باهام حرف بزنه....


۲-اسم کنکور میاد ضربان قلبم میره بالا...استرس میگیرم...بغض میکنم از این همه فشار و زحمت ۳سال که باید تو ۴ساعت خلاصه شه و اینده...دانشگاه و شغل مشخص شه...استرسم بیشتر میشه وقتی به مباحث مرور نکرده ی فیزیکم فکر میکنم...به ریاضی ای که لنگ میزنم توش...به زبانی که لنگ میزنم توش...به ازمونایی ک میگیرم از خودم و چنتا غلط درمیاد و حالت تهوع میگیرم ...نمیدونم از استرس بود یا چی سه روز بود کمرم درد گرفته بود و نمیتونستم جمب بخورم و تو تنهایی و سکوت خونه اروم اروم رو جزوه فیزیک باز جلوم گریه میکردم



۳-هیچوقت هیچوقت هیچوقت حال این روزامو از یاد نمیبرم...بیخوابی امشبم و با وجود خستگی شدیدم...کمر دردی که داشتم...نفسای کشداری که میکشیدم تا قلبم خنک شه....گیج بودنم...ازینکه نکنه جامو پیدا نکنم مثل سنجش اخر؟نکنه شمارمو اشتباه ببینم؟دیر نرسیم؟صبح خوابم نیاد؟خدایا ارومم کن...حس میکنم الان دیوونه میشم...فقط این سه روزی که مثل جهنم میمونه واسم میخوام بگذره...فردارو هم برنامه ریختم راسه درس خوندن...بعدش پنجشنبه رو استراحت میکنم...هی پست میزارم هی پست میزارم شما هم تحمل کنید خب؟




۴-ازینور میخونم...ازونور یادم می ره....حرصم درمیاد ولی دلم اروم نمیگیره مرور نکرده برم سراغ تستای سراسری...اوضاع شیمی و زیستم خوبه فیزیکمم خوب شده مقداری اما ریاضی....اون سوالایی که قراره جواب بدم درست باشه جوابش و یه درصد ابرومندانه..نه خیلی بالا خب خدا؟؟؟؟؟




یکم با خودم حرف دارم:

ببین سحر تو کلی پست خوندی کلی ویس گوش دادی کلی جمله انگیزشی تو پست قبلیت نوشتی....الان چیشده ته دلت خالی شده...ها؟؟؟

حواستو بده بمن...ببین اره تو زهرا نبودی معدل بیست باشی میدونم..ولی خره

..زیستت و...زیست نهاییت و بیست شدی....میدونی ینی چی؟چرا وا دادی پس؟چت شده؟یک سال سه از مدرسه اومدی تا چهار چرت زدی با غرغر و ناله پاشدی رفتی کلاس تا هشت شب که تهش بشه این حالت؟؟؟؟چقد موقع انتراک با استاد مرجانی قلب تست زدی؟چقد شیمی و خوب میفهمیدی سرکلاس و محسن زاده میگفت عاااا سحر تو گرفتی من چی میگم  شروع میکردم مطلب و دوباره واسه بقیه توضیح دادن...

عمومی کلاس نرفتی؟فدای سرت

هیچ همایشی شرکت نکردی؟بازم فدای سرت...

اینا تعیین کنندست یا روحیت حالت؟ها؟جواب منو بده؟چرا خوابت نمیبره؟فردا روز اخره...تموم میکنی و شب با یه ارامش وقتی انشالله مامان و بابات پیشتن از اینده ای که تو مغزته و خودت ساختی میگی واسشون و فروکش میکنه این استرس لعنتی ک هجوم اورده به وجودت خب؟الان فقط به هیچی فکر نکن و چشماتو ببند...

روزای خوب توراهه....

به خدا توکل کن

به خدا توکل کن

به خدا توکل کن

:)


۱ ۰

تاریخ این مکالمه را فراموش نخواهد کرد:))کنکووووور۹۸

۱ نظر
یک ربع استراحتم و نشستم کامنتای بچه های کنکوری رو زیر پست کنکوریای اکسپلور میخونم و میخندم و چایی و نون خامه ای میخورم

من:رتبه های اول و بگوووو
خالم:اونا که از صدسال پیش شروع کردن دیگ توام که نمیخوای رتبه شی هدفت اینه و قد هدفتم تلاش کردی..استرس نداره که
من:اره دیگه ولی خب...به نظرت رتبه یک الان داره چیکار میکنه ینی؟
خالم:نشسته داره نون خامه ای و چایی میخوره:))))
من:جییییغغغغغغ:)))))))))))
#غیرقابل پیش بینی😂
هفته ی دیگه اینموقع دارم چیکار میکنم ینی؟
۰ ۰

آخرین آزمون سنجش(this is the end?ohhhh...fuck😁)

۵ نظر
سرم و گذاشتم رو کیبرد لپ تاب و های های گریه کردم...زده بود مهلت ثبت نام تمام شده...ثبت نام واسه ازمون سنجش امروز...یکم که خالی شدم گفتم چهل تو من و میرم کافه تنهایی هرچی بخوام میخورم و خودم از خودم ازمون میگیرم حتی با مقنعه و مانتو و اب معدنی....سخت نگیر سحر
پریروز یکی از بچه ها تو گروه مدرسه گفت هرکی میخواد بجای من بره ازمون بده بگه سه نفرم میخواستن برن ازمون و اوضاعشون مثل من بود
با نا امیدی تمام رفتم پی ویش و گفتم میخوام به جات برم به کسی دادی کارت ورود به جلست رو؟
گف نه فردا برو از مدرسه بگیر 
به قدری خوشحال شدم که داشتم بال درمیاوردم
پول و زدم به کارتش
و امروز
رفتم سر ازمون
درسته زیست و کااااامل جواب ندادم
خونده هام و شک داشتم بهشون
ولی خوب زدم
شیمی رو بهتر
و چقد قلبم اروم شد که شیمی مثل دفعه قبلی نیست
فیزیک و تونستم از هرصفحه سه چهارتا بزنم
و ریاضی رو هنگ کردم
هیچکدوم و بلد نبودم
عمومی هارو طبق معمول خوب زدم با این حساب که این دفعه دینی رو حس میکنم خییییلیییی خوب تر زدم
ساعت هشت وبیست دقیقه فارسی تموم شد دوییدم سر عربی
تا هشت و نیم تا یک رب به نه دینی زدم و نه زبانمم زده بودم فقط و فقط اونایی که مطمعن بودم و بلد بودم ولی خیلی فرزتر
حس میکردم دارم کنکور میدم
نه یه قلوپ اب خوردم و ریدینگ و متن عربی رو شروع کردم
نه و ده دقیقه داشتن دفترچه اختصاصی میذاشتن مرور کردم و هرچی حس میکردم بلدمم زدم باز و نه و رب دفترچه عمومی رو گذاشتم کنار
از اختصاصیا زمین و ریاضی رو رد کردم اول زیست فیزیک و شیمی رو زدم و اخر اومدم رو ریاضی دیدم هیچی بارم نیست
دیگه اومدم
ولی حس خوبی دارم
کاش کنکورم همینجوری باشه
کاش زودتر این دو هفتم بگذره خلاص شیم
کاش دیگه همکلاسیام و نبینم
امروز تو حوزه با دو سه تا از بچه ها حرف میزدیم
و من مث همیشه میخندیدم و چرت و پرت میگفتم
نصف انرژیم رفت ولی حالم خوب بود
شمارم و اشتباه دیده بودم و پدرم درومد
با رویا اومدیم شماره هامون و ببینیم
نکوهم باهام اومد گف بیا بت بگم کجایی استرس نگیررررر از بس مهربونه این دختر
خلاصه که حالم خوبه
میخوام ادامه مرورم و تا امشب داشته باشم
و امشب ببندم
و از فردا در کنار مرور عمومیا فقط ازمون سراسری بزنم
همین
به نظره من برای من و با توجه به شرایط من این بهترین روشه...حالا هر مشاوری هرچی میخواد بگه بگه ادم باید کاری و انجام بده که تواناییش و داره و براش مفیده خداروشکر که بچه هم نیستیم
اینم از این
از ته دلم میخوام این چن روزم واس هممون به بهترین شکل ممکن و با ارامش ترین حالت ممکن بگذره و رها بشیم از این همه فشار 
و بعدشم که ما بیست و سوم روز رفتنمومه
الان ولی اصلا بهش فکر نمیکنم
فکر و ذکرم درسمه
خدا کمکمون میکنه
من میام بازم مینویسم ارامش بگیرم و برم
ولی اگهههه نیومدم
شما چهاردهم تیر
بعد نماز صبح
یه صلوات و قل هو ولله روانه ی ما کنکوریا کنید
بخدا خیلی لازم داریم به این انرژی مثبت
همینننننن:)
۱ ۰

کتابخانه یا...؟

۴ نظر

اومدم کتابخونه 

مامان زنگ زد یه خبر خیلی خوبی داد بهم

یکی داره ناخوناشو میگیره تق تق تق:/

بغلیم یه دیقه یه بار میگه میشه میز و بکشی اونور

کتابخونم شبیه بازاره یکی میره دو تا میاد سه تا میره چهارتا میاد

چتونههههه لعنتیا:/

پ.ن:یه پست داریم ازون غرغرا و دعواهای خاله زنکونه

منتظر باشید له از کتابخونه رسیدم خونه جلو کولر غش کردم بزارم واستون

خدافظ:)

۱ ۰

ازت متنفرم سلامت و بهداشت با تمام جون و دلم ازت متنفرم+مقداری غرغر

۸ نظر

۱.دارای حال روحیِ بد بد بد بد


۲.خسته ی داغون له که هفتا درسش از کتـــااااااااااااب مضخرف سلامت و بهداشت مونده و هرچی بیشتر میخونه بیشتر خسته میشه و سرسری میخواد رد شه که تموم شه و پرتش کنه اونور ...


۳.گریه کن

 بمیر

زار بزن

کلت و بکوب به دیوار

با ناخونات دستت و زخم کن

سرتو بکن تو بالشت بزار نفست حبس شه..دیگه نفست بالا نیاد

چون حقته.....چون تو یه ادم ضعیفی...چون تقصیره خود خود خودلعنتیته سحر...لطفا بمیر....همین الان!

۱ ۰

امتحان زبان نهایی اولین سری دانش اموزای نظام جدید..سال تحصیلی98 در یادها خواهد ماند!

۵ نظر

امتحان زبان 

نهایی

واسه سال چهارمی ها

واسه دوازدهمی ها

واسه پیش دانشگاهیها

واسه موش ازمایشگاهی ها

واسه نظام جدیدی ها

واسه سرس اولی ها

 انقدر زیاد

کمرشکن

عصاب خوردکن

و از همه مهمتر

سخترین امتحان تو کل امتحانای من به شخصه تا الان

مدالش تعلق میگیره ب همین زبانی ک حتی جونی نذاشته بتونم شرح بدم اوضاع اسفناک بار امتحان زبان امروز و!

پست بعدی ایشالله!

۱ ۰

لعنت همههههههه عالمممممم به فیزیک لعنتتتتتتتتتتتتتتتت!

۴ نظر

خدایااااا

دارم میمیرم از استرسسسسس😭

۱ ۰

درست مثل یه بادکنکی که داره کم کم بادش خالی میشه....

۶ نظر

خسته تر و خواب الود و بی انگیزه تر و بی انگیزه تر و بی انگیزه تر از هر روز...

۵ ۴

از حرص کله اش را به دیوار کوبیده و عر میزند!

۱ نظر

و اینک مدال مضخرررررررف ترین و حرص درار ترین درس ساااااااااال را پس از زمین شناسیِ غیور و هویت اجتماعیِ دلاور ،گردن سلامت و بهداشتِ بزرگوار انداخته و تبریک میگوعیم:/


پ.ن:حساب کن نمیدونی داستان چیه کتابت پاک و دست نخورده یهو میگن دو تا فصل اول امتحاننننننننن!!!!!!


پ.ن تر:عصبی ترین سحرِ دنیا:/


پ.ن ترین:اولش نوشته بودم بهداشت و سبک زندگی:////در این حد حتی اسم کتابم نمیفهمم:////// این چه مصیبتی بود بر گردن ما نهادی اقاااااااااااااای مسئووووووووووووووووول!!!!

۰ ۰

سحر هستم یک عدد خسته و غر غرو:))

۴ نظر

ازون شنبه های سخت سخت سخت سخت سخت سخت...ادم دلش میخواد ای کاش جمعه بود امروزم...همه زنگا بجز نگارش امتحان داریم...🙅

۰ ۰

ژنتیک😣

۳ نظر

سرماخوردگی یه طرف...سردرد یه طرف...ابریزش بینی یه طرف...سختیه تستای ژنتیک معلم مون که اشکمونو دراورده یه طرف دیگه...چه پاییز خوبی:|


کی میگه زیست حفظیهههه؟؟؟؟نه کی روش میشه بگه؟؟؟؟؟؟؟هرکی میگه من جزومو بدم بش حفظی تشتاشو بزنهههه😕😡😑


پ.ن:کلا ژنتیک تو بچه های تجربی سه مدله...مدل اول اونایی که کلا نمیفهمنش کلا مشکل دارن باهاش تستاشو نمیتونن بزنن میزارنش کنار و فوشش میدن..مدل دوم اونایی که نمیتونن باهاش اوکی شن اولش ولی کم کم میتونن باهاش دوست شن و مسالمت امیز تستارو بزنن برن جلو دسته سومم اونایین که از اول گرفتن چیشده و عااااشقش شدن و خیلی عالی باهاش میرن جلو...حالا من دسته اول نیسم...دسته اخرم نیستم..میتونم امیدوار باشم دسته دوم باشم؟؟؟میشه امید داشت اولشه و بعدا اوکی میشه؟😭😭😭

۰ ۰

سرماخوردگیه بی ادب😡

۱ نظر

هی دلم میخواست بیام بنویسم ولی هیچ جذابیت و اتفاق جالبی پیش نیومده بود که بیام تعریف کنم...جز اینکه یه سری اتفاق اعصاب خورد کن پیش اومدش و از دیروز صب گلودرد و الان که دیگه حس میکنم دارم بای بای میشم با دنیا😂بدن درد ابریزش بینی سردرد دل درد تهوع...استراحت میکنیم تا عصر تشریف فرما شیم بیمارستان و خوب شیم...این وسط دندون پزشکیم شده قوز بالا قوز....خلاصه که همینقد داغون که دعا کنید خوب شم بتونم تستا رو بزنم یکمم درس بخونم...ازدیروز تا همین الان پخشم و ولووووو...همین دیگه شما چطورین؟!😃

۰ ۰

هللللپ می پیلییییییز:"(

۲۴ نظر

سلام
من گوشیم شارژش تموم شد و خاموش شد ...
وقتی که گذاشتم تو شارژ کمی بعدش گوشی رو روشن کردم
اسم گوشی رو میاره و صدا بالا اومدنش رو هم میاد اما بعدش هیچی نمیشه!
اما وقتی که گوشی بالا میاد توی اسم سامسونگ متوقف میشه !!
خشکش نمیزنه ها!! مثل این میمونه که فقط داره لویدنگ میکنه چون مارک سامسونگ پر نور و کم نور میشه همینجوری!!

کسی میدونه چشه عایا؟؟؟؟چ کنم؟؟؟هللللپ می پیلییییییز:"(

۰ ۰

از ماست که بر ماست واقعا...

۳ نظر

پراید گرون میشه همه میرن ثبت نام میکنن و میخرن و میان کمپین میزنن نههههه به خرید پراید...نخرید و با هم متحد باشیم و فلان...حالا این وسط به اون عده ی کمی که پول دارن و شعور هم دارن و نمیخرن ندارم....به اون دسته بزرگورایی ام که نمیخرن و با افتخار میگن دلار خریدیم بجاااااش برد کردیماااااااا...به اونام کاری ندارم.....حتی پراااایدم  به کنار...نوشابههههه چیه؟؟؟؟روش زده دو و دویست خریدیم دو و هشتصد....سه تومن....باورم نمیشه...یه زمانی با سه تومن یه عالمه چیپس و پفک و بستنی و تخمه میخریدیم اما الان....!!!!!!!!حرفی ندارم واقعا....باورم نمیشه در اینده  به بچم بگم مامان جان بیا با این ده تومن برو یه دونه پفک بخر واسه  خودت://////////

هعی......ادم روز به روز از اینده ی خودشم میگرخه....

#همه_مبتلاییم؟

۰ ۰

یه مشت حال بهم زن جمع شدن دورم...

۰ نظر

تو زندگیم یه قانونی هست که میگه هیج دوستی و رفیقی وجود نداره؛ اگرم داره یا هنوز اون روی خودشو بهت نشون نداده که از خودت بخاطر وقتی که براش صرف کردی حالت بهم بخوره...یا باید چندین سال بگذره و بفهمی اسم این ادم و میشه گذاشت "رفیق"...

۰ ۰

صدر جدول نشین کی بودیم ما؟؟؟؟؟:)))

۰ نظر

واسه فوتبال یه عالمه غرغر کردم که من تنهایی فووووووتبال نمیبینم واقعانم هیجان فوتبال تو دست جمعی دیدنشه قبول دارین؟ مامانبزرگ جان زنگ زد که ناهار داییم اینا اونجا بودن و ماعم عصر بریم شامم بمونیم اونارم نگه داشته و فوتبالم خالم گفته سحر تنهایی بهش نمیچسه و قرار شد بریم...بدو بدو رفتم دوش گرفتم موهامو اتو کردم یه لباس خوشگل پوشیدم ارایش و سریییع حاضر شدم که به فوتبال برسیم سر راهم بابام گوشت خرید شام کباب درست کنه و رفتیم 

دیگه رسیدیم هنوز مونده بود تا فوتبال دیگ پسردایی توپوووولوووو جونم قهر کرده بود ک من فقط با سحر مبرم مغازه خوراکی بخرم و حالا بگو اقااا ولمون کن چاییمونو و بخوریم دیگه دیدم ناراحت شد پاشدم لباس پوشیدم رفتیم خوراکی چیپس و پفک و ازینجور چیزا خربدیم و دوییدیم سمت خونه و فوتبااااااااال...

همگی ریخته بودیم جلویه تلوزیون و بازی شرووووع شد...اولش که انقد عصاب خورد کن بود هر کی ی چیزی میگفت و همه اعصابشون خووورد بود که با حرررص خرج خرج چیپس میخوردن...بعد این سردار ازمون مرزهای از دست دادن گل به اون شیکی و خیلی قشنگ پاره کرد😂ولی خب قشنگ معلوم بود جو چقد متشنجه و چقد استرس دارن که بعدش بهتر شدن و نیمه ی اول تموم شد ینی داییم ک رو هواااا بود هی نظر نیداد ما میخندیدیم ..

_بزننننن بزننننن وای...

_نزن زیره تووووووپ خب باز برمیگرده بیاااا دیدی اه

|رامین رضاییان شیشصد بار غلت میزند|:

_پاااااشو بابا پاشو واسه یکی ادا درار نشناستت...

_بزن اها اهاااا بزن بزننننننن جیغغغ جییییییییییییغ اه...

اخرای نیمه اول که خدایی موتورشون روشن شده بود و داشتیم تبلیغات و میدیدیم که نیمه ی دوم شروع شه و داییم از حس تنفرش به رامین رضاییان برامون میگفت😂😂😂که برق رفت....ینی قنشگ گند زد تو حالمون رفتیم تو حیاط و بچه ها با نتشون سعی کردن بیارن بازی و تو گوشیشون ببینیم بازم خیلی بد بود و کند و زنگ زدیم اداره برق و گفتن یه نفرو فرستادن سیمای برقو درست کنه و بالای ی ساعت طول میکشه تا درست شه..پفکارو تو حیاط خوردیم و با رادیو و اینا سعی کزدیم ببینیم چی ب چبه بعد نیم ساعت خالم گفت بچه ها من برم بخوابم برق میاد باور کنید...مامان بززگمم سپرد هزکی ده تا صلوات بفرسته که بررررررق اوند همه دوییدیم تو خونه دنبال کنترل و اینا دقیقه هشتاد و دو بازی بود و صفر صفر بودیم و هیچی پیش بینی نمیشد و هیجکس باور نمیکزد گل بزنیم...خالم تو اتاقش از لایو یکی از دوستان که استادیوم بود و زودتر از تلوزیون پخش میشد بازیو نیدید و جلوتر از ما میدید چون تلوزیون قربونش برم تا سانسور کنه طول میکشه و خالم جیغ زد گله گل ما گفتیم اینم دیوونه شد که یهو گل به خودیه کچل دوست داشتنییییییی ....انگار زلزله اومده باشه همه بلند شدیم بپر بپر و جییییییییییییغ و داد و هوار مامانبزرگ بابابزرگم فقط میخندیدن و ما صحنه آهسترو که دیدیم اینبار بلندتر جیع کشیدیمممممم و بعد بابام و داییم پاشدن رفتن کبابارو زدن مام با خالم و زنداییم و پسردایی و بقیه رفتیم بیرون تو خیابونا جیغ جیغ و بوق بوق و خوشالللللییییی....بعدش اومدیم و به "ما بردیم ما بردیم جلو کباب و ما خوردیم" ترین حالت ممکن شام و زدیم و رفتیم بازیه پرتقال اسپانیارو ببینیم بعد پنالتی که رونالدو جون زد تو دهنه دروازه من داشتم از خواب غششششش میکردم دیگه رفتم تو اتاق خالم و خوابیدم و بیهوش شدم و هرچن مین یبار باز از صدای جیغ و هورای اهالی فوتبال ببین بیدار میشدم و زیرلب فوش میدادم دوباره میخوابیدم دیگ میخواستیم بریم با زور پاشدم و لباس پوشیدم و غر غر کردم مقداری و خونه رسیدنی شیرجه زدم جلو تلوزیون شهاب مطفری جونممممم و ببینممممم که اوردنش خندوانه...اقا من چقد عااااااشق این بشرم چقدددددد دوس دارم چقد طرفدارشم هزچی بگم کمهههه...

بعد از اون یکم گوشی بازی کزدم ساعت یک دعوت خواب و لبیک گفتم و خوابیدم ک نه غش کزدم و هشت صب پاشدم...تا نه و ده باز گوشی بازی کردم و ده مامانمو بیدار کردم تکرار بچه مهندسو دیدیم و صبحونه املت زدیم و من کتابامو تو کارتون چیندم و اتاقمو تمیز کردم و موهامو بافتمو و یه گردنبند بلندم غزل میخواست بیاد ببره گذاشتم کنار ک گفت دوشنبه میاد ببره الان حال نداره و یکم با غزل انلاین بازی نمودیم و انقد باز خوابم میومد که از شیش تا یازده شب غشه خواب بودم دیگه پاشدم میدونستم امشب ازون شباس که باید جون بکنم تا خوابم ببره و فیلان....

برای مدرسه رفتن و نرفتنمم با یه معضل جدید روبرو گشتم....غزل میگه نرو و بیا همین کلاسای قلمچی خودمونو بریم مدرسه فقط پول میچاپه و اگه خوب بود از کل چهارمایی که پارسال اومدن مدرسه و جون کندن فقط یکیشون فیزیوتراپی قیول نمیشد و نظر مامانمم همینه ولی خودم خیلی وحشتناک موندم بین دوراهیه رفتن و نرفتن....دیگه اینجوریا...اقاااااااااا صدر جدول نشینه کی بودیم ما؟؟؟؟برنده ی کی یودیم؟؟؟؟؟؟ مامانم میگفت اونی که گل به خودیو زد دل هشتاد میلیون ادمو شاد کرد راس میکه من خودم خیلی حالم خوب شد امیدوارم حال شمام خوب شده باشه و ارزوی اخر این پستمم اینه که بیام بگم عاقا مام قراره جام جهانی و از نزدیک ببینیم یه امیییین بلند بگین😅

رروز و شبتون خووووش حال دلتون ارووووم دوستای خوبم😉💜❤️

۰ ۰

به سان ضحاک پیر/بود سحر اندرون خشمگین

۱ نظر

حرفتونو میزنید میگید " شوخی کردم بابا بی جنبه شدیا؟"

ما شاخ داریم؟

ما گوشامون دراز؟

فرق شوخی و جدی و نمیفهمیم واقعا؟؟؟؟

خوبه تا میخوری بزنمت بعد بخندم بگم تو که انقد بی جنبه نبودی؟؟؟؟:///

-ــــــ-

۰ ۰

کمی هم از بهانه ی کوچک و بزرگ برای لبخندهای کشدار این روزها یاد کنیم:)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

مهمان ناخونده نباشیم:)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
•به دور از همه ی ادم های مسخره و متظاهر دنیای واقعی...
فقط و فقط
برای مقداری آرامش...
اینجا از ته ته ته دل از روزمرگیام مینویسم :)

•دانشجوی رشته ی روانشناسی:)



عکس و نوشته های بیشتر:) :
•کانال تلگرام:
https://t.me/susa1144sahar

•اینستاگرام
Goliidost
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان