ویــــــــــــــــــــــــــرگول:)

"ویرگول" ᓄـڪثے براے نوشتـہ هایـᓄـ!

پرنیان سرد-فریدون مشیری

۱۹ نظر


اس ام اس باران


پرنیان سرد


بنشین، مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است

بگذار تا سپیده بخندد به روی ما


بنشین، ببین که دختر خورشید "صبحگاه"

حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما


بنشین، مرو، هنوز به کامت ندیده ایم

بنشین، مرو، هنوز کلامی نگفته ایم


بنشین، مرو، چه غم که شب از نیمه رفته است

بنشین، که با خیال تو شب ها نخفته ایم


بنشین، مرو، که در دل شب، در پناه ماه

خوش تر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست


بنشین و جاودانه به آزار من مکوش

یکدم کنار دوست نشستن گناه نیست


بنشین، مرو، حکایت "وقت دگر" مگوی

شاید نماند فرصت دیدار دیگری


آخر، تو نیز با منت از عشق گفتگوست

غیر از ملال و رنج از این در چه می بری؟


بنشین، مرو، صفای تمنای من ببین

امشب، چراغ عشق در این خانه روشن است


جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز

بنشین، مرو، مرو که نه هنگام رفتن است!...


اینک، تو رفته ای و من از راه های دور

می بینمت به بستر خود برده ای پناه!


می بینمت - نخفته - بر آن پرنیان سرد

می بینمت نهفته نگاه از نگاه ماه


درمانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ

خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز


یاد منت نشسته برابر - پریده رنگ -

با خویشتن - به خلوت دل - می کنی ستیز

فریدون مشیری

دخمل بااااااااااااس

۱ نظر

دختـــــــــــــــــــــــــــر باس.


دختر باس با نمک و خنگ باشه ..
وقتی اقاش بهش میگه :
بشین اینقد شلوغ نکن!!
زل بزنه تو چشای اقاش ..
دستشو بزنه به کمرش بگه نمیخوااااام .. !
کلی خاطر خواه داشته باشه ..
ولی فقط عزیز دل یه نفر باشه ..
همینجوری الکی گوشیشو تو ماشین عشقش جا بزاره ، تا عشقش بفهمه کسی جز اون تو زندگیش نیست ..
یک و نیم متر زبون داشته باشه .. :| .
تـا جـوری جوابـتـو بده که فـقـط بتونی نگاش کنی .. :| .
باید وقتی اقاش با دوستاش بیرونه خوشی رو بهش کوفت کنه ..
خُل و دیوونه باشه ..
جوری که آقاش بگه خدا منو از دست این دیوونه نجات بده .. :-D
لوس و حسود باشه و هی قهر کنه ..
لوس حرف بزنه ..
اگه عاشقت باشه هر 2 دقیقه یه بار بگه .. هم شیطون باشه هم خانوم .. حرص درار باشه ، لجباز باشه ، دلبر باشه ..
موهاش بلند و مشکی باشه ..
دختر باس حساب آقاشو بذاره کف دستش ..


به قول یه دوستی:
می نویسم....
اپای تک تک حرف هایم خواهم بود...
مــن ویلن را عاشقانه می نوازد...
مــن خنده های بلند بلند را عاشق است اگر بگذارند...
مــن کشف کافه های جدید را می میرد....
مــن هر سال15 اذر سالش نو میشود...
مــن فروغ و شهریار می خواند...
مــن عاشق عکاسی است...
من عاشق بوی باران و کاهگل نم خورده و هوای شمال است...
مــن صادق هدایت را عاشق است....
مــن آرزویش زنده بودن است...حالا حالا ها....
مــن کنکور دارد به همین زوودی ها
مــن دمدمی میشود گاهی اوقات....
مــن عباس معروفی می خواند....
مــن موسیقی تلفیقی را عاشق است.....
من عاشق کنسرت رفتن است......
من عاشق یادگرفتن چیزهای جدید است......
مــن حسود می شود گاهی اوقات..خیلی هم حسود.....
مــن یه زمانی هرچقدر زدبازی گوش میداد خسته نمیشد
مــن دل کوچکی دارد...خیلی کوچک...
من بسیار احساساتی است ...
مــن هارمونیکا و پیانو را بعد از ویولن میمیرد....
مــــن دوستای زیادی دارم که صمیمی هایشان هم زیاد است...
مـــن را نوشتن ارام میکند...
مــــــن از بین این صمیمی ها غزل و محیا را میمیرد...
مــــــن و اخلاق من را این دو تحمل میکنند...
من امیدوار است پرو نشوند بعد از خواندن این بخش...
مــــــن از مترو وحشت دارد...
مــــــن دیدنِ تئاتر را به هر کاری ترجیح می دهد...
مـــــــن است دیگر کاریش نمی شود کرد:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان