♥روز ᓄـرگے جات یه בختر17 ωـاله♥

ღجزایی بالاتر از این نیست که به کسی یا چیزی که قسمت تو نیست، دلـــــــــــ♥ـــ ببندیღ

از سر بغض و ناراحتی و اعصابِ داغون!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برای کوچه غمگینم... برای خونه غمگینم ...برای تو برای من، برای هر کی مثل ما داره "میسوزه" غمگینم

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

آی دلم بسوز آی دلم بسوز دوسش دارم و میخوامش هنوز!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

از اون روزی که اومدم اینجا و شدم یه "بیانی" بگم؟!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

زمینِ یخ،هوایِ سرد،حالِ بد!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

رو به تحلیل!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

دوری😔

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

از اون شبی که دیدمت!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

خواننده جانم با اون صدات😢💔

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

خدایا توان بده...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

ما به این نامردی عادت کرده ایم....متاسفانه...متاسفانه...متاسفانه....!!!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

این اشکای لعنتی نمیدن هیچ فرصتی میبارن از چشم من...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

عنوان خاااصی به ذهنم نمیاد:/

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

مرو مرو... چه سبب زود زود می بروی؟بگو بگو که چرا دیر دیر می آیی(مولانا جان)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

حرفا دارد و این حرفا نمی آید رو کاغذ...رو عنوان...تو وبلاگ....!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

لنــــــــتی ترین!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

به چیزی بیشتر از یه خواب....

۱ نظر

از خواب خسته ام؛

به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم

چیزی شبیه بیهوشی، 

برای زمان طولانی

شاید هم از بیداری خسته ام

از این که بخوابم

و تهش بیداری باشد 

کاش می شد سه سال یا شش سال

 یا نه سال خوابید 

و بعد بیدار شد 

نشد هم...

نشد ...

👤 عباس معروفی

مضخرف ترین روزای تابستون....

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

تو بهتم...تو یه بهت بزرررررگ.....

۴ نظر

بلد نبود وحشتناک ترین خبر و چحوری بده...

دوسش داشتم

خیلی اروم بود

اومد گفت احمدی مرد

همه بدنم یخ کرد

وجودم لرزید

بستری بود واسه قلبش

اما اینکه فوت کنه

اینا استوری بزارن

تسلیت بگن

حتی نمیتونم از جام تکون بخورم

هنوز به پهنای صورت دارم گریه میکنم

باور کردنی نیست خوبترین معلم عربیت فوت کنه...کاش یکی بیاد بگه همش شوخیه...همش دروغه...

کوچکترین کارایی که "ممکنه" بزرگترین انرژیارو بهم برگردونه👈خواب و خواب و خواب😃

۵ نظر

امروز تموم شد...عربیم گذشت...سخت بود ولـی گذشت...حالا حدودا پنج روز تعطیلم و میخوام انقدر این چن روز شب تااا صب،صب تا شب بخوابم که بمیرمممم😁


نمیتونم بگم چقد حرررص خوردم از دیشب، بابت برگه ای که لای دفترچه خاطراتم بوده و افتاده و یه ادمی که نقش سمیه تو زندگی منو داره ورش داشته و خوندش و دقیقا تو همون کاغذ ازش یه عالللمه بد گفتم و یه حرفایی که باید مسکوت بین خودم و خودم میموند و خونده،چحوری بزنمش از جا بلند نشه و طبیعیم جلوه کنه اینووووو اخههههه؟!؟؟!؟!😤



خیلی چیزا دیگه مثل قبل واسم مهم نیست شاید هم هست و خودم به روی خودم نمیارم نمیدونم حس بدیه نمیتونمم بفهمم حتی دقیقا تو چه حالیم،دیشب طی حرکت غافلگیر کننده مامانم گف دوس نداره زیاد با غزل معاشرت کنم:/بنی اون لحظه گچه دیوار رنگه صورتم بود و پوکر فیس شکل و شمایلم😫واسه همینم گف شنا رو کنسل کنم برنامه ثبت نامشو اگه میخواد اون بیاد باهم بریم باشگاه نزدیک خونمون و خلاصه که قشنگ ابِ پاکی و رو دستم ریخت غزززل بی غزل:/نمیدونم چه حرکتی ازش دیده هرچی باشه فعلا دو تا ضربه کاری بهم وارد شده که تو یه خلا دارم دست و پامیزنم و نمیدومم چیکارکنم واسه همین دوس دارم چندین رووووز بخوابم تا این خستگیه لعنتیه روحیم تموم شه کاش بشه کاش کاش کاش...




گفتم از زیست متنفرم؟خب حرفمو پـس میگیرم:)) ضمن اینکه عاشقه زیستم معلمشو در حده مرگ دوس دارم و حاضرم بمیررررم واسش😍امروز تو راهرو سلام کردم بهش و انقدررررر با صمیمیت جوابمو داد و استرس نمره امتحان و از چشام خوند و گف خوب شدییییی چرا انقد نگرانی؟میخواستم بپرم ماچش کنم خدا این بشر دومی ندارهـهههه مهربون ترین معلمی که داشتم،شاید اگه نبود میبردیم از زیسته سنگینِ امسال و کلا میرفتم یه رشته دیگه ...کاش خوبیاشو یادم نره هیچوفت اینم صرفا گفتم بنویسم ابنجا بمونه که بعده ها چندین سال بعد اومدم و خوندمش این پستم یادم بمونه امروز تو بدترین حالت و خیلی نابودطور تنها چیری که انرژی داد بهم خودش بود معلم زیسته جااااان ترین:)




تو راه داشتیم میومدیم سلانه سلانه و فک میکردیم چراااا امتحـانایه این نهم و هشتمیا تموم نمیشه😳وارد کوچه شدیم دوتا پسره ژیگول پیگول کرده که الحقم جذاب بودن جای برادری الـــبته:) ولی خب ما رد شدیم سریع رفتیم،من بروی خودم نیووردم ولی دوسم گف سحررررر باورت مبشه اینا شـــیشمی بودن😁😁😂😂😂خندم گرفتتتت محکممم زدم زیر خنده برگشتم دیدم معلقن همینجوری دارن سره کوچه وول میخورن و میزنن تو سر و کله هم،به قد و قوارشون نمیخورد عصن ششمی باشن ولی خب موجباته شادیـمنو و مسخره بازی دوستمو فراهم کرده بودن که یه لحظهههه همه چیییی یادم رفته بودم حتی تشنگی😅اینم درعوض اون دوتا ضربه کاری کمی تا مقداری انرژی برگشت به وجودمون:)

ما تو ماهررمضون ازینکه ساعت خوابمون بهم میخوره و درست نمیشه در عذااااابی دردناکیم،شماچطور؟:)



لحظاتتون اروووم و باب میلتون باشه همیشه ایشالله:)👋

زندگی شاید آن لبخندیست،

که دریغش کردیم…:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان