♥روز ᓄـرگے جات یه בختر17 ωـاله♥

ღجزایی بالاتر از این نیست که به کسی یا چیزی که قسمت تو نیست، دلـــــــــــ♥ـــ ببندیღ

اینبار بر این مصیبت چگونه بگریم زار؟!روزگار تو بگو....!

از کی را نمیدانم....


اما از دیشب....


 نه به اندازه ی لرزهایی که از سرما و گریه کردند...


نه به اندازه ی بغض هایی که در گلویشان خانه کرده بود و گرسنه بودند...


نه به اندازه ی دل هایشان که نگران بود...


نه به اندازه ی بدن هایشان که زخمی و خسته بود


نه به اندازه ی چشمانشان که از اشک خالی نمیشد


نه به اندازه ی گلویشان که ازفریاد و ضجه و بغض خالی نمییشد


نه به اندازه صدای لرزانشان...


نه به اندازه ی دلهای اشوب و احوالات تشویش وارشان....


نه به اندازه ی دردهایشان....


نه به اندازه ی مصیبتشان....


ولی تنها کاری که از دستم بر می امد... که میشد این ناراحتی و بغض لعنتی را خالی کرد فقط فین فین های یواشکی و دور از مامان برای خالی شدن گلو از این بغض لعنتی بود


امروز که تلگرام را باز کردم و خواندم:راهزنان در گردنه پاتاق در مسیر کرمانشاه به سرپل ذهاب با بستن راه محموله‌های امدادی حدود ۲۰۰۰ چادر و پتو را به سرقت برده‌اند.


وقتی فیلم تولدی که به زلزله و...ختم شد را دیدم....


وقتی خانه های خرابه را دیدم...


وقتی دیدم روی خاک و اشغال و تو سرما و روی سنگ ها شب رو به صبح میرسانند...


وقتی سرتیتر روزنامه ها را خواندم که به زبان کردی بود و اون عکس های فاجعه بار را دیدم....


وقتی بین خون و خاک جسد بچه ای را دیدم که درجا قلبم به قفسه سینم چسبید....


نفسم دیگر بالا نیامد...


به حرفایی که زدم شک کردم...که گفتم ای کااااش من  هم میتوانستم یه کاره ای باشم و بروم آنجا کمک...


وقتی تک تک مشکلات را دیدم و شنیدم و هیچ کاری نتوانستم بکنم....بعد از تمام این "وقتی ها" گریستم ...گریستم و گریستم...


—---------------------------------------------------------------------------------------


پ.ن1:نفهمیدم از کی شجریان داره میخونه ولی انقدر هوا تاریک شده بود و چشمام پف کرده بود که  فک کنم ساعت ها داشتم گریه میکردم به حال تک تک افرادی که آواره شدن و عزیزاشونو از دست دادن...بعد از پلاسکو و معدن ایین اخری  ضربه کارری و زد....تسلیت به هموطنان کردزبانم....!




پ.ن2:به شوخیای مسخرشون نمیتونستم بخندم واقعا نمیتونستم  بخندم...میگفتن چقدر تو خشک و فلانی و فلانی....لب خشکم و تر کردم و هیچی نگفتم و رو ازشون گرفتم... فقط یه نفس عمیق بود جوابشون...یک معلم ادبیات داشتیم میگفت جواب دیوونه هارو نباید داد...آخ چقدر خوب میگفت چقدر خوب میگفت ....




پ.ن3:دعا کنیم واسشون تصورشم وجود ادمو میلرزونه اینکه تو یک شب زندگیت با خاک یکسان شه...عزیزانت رو از دست بدی...تو یک شب تموم بشی....خدایا زمینت رو ...اهل زمینت رو اروم کن!



پ.ن4:همونطور که گفتم هرکاری کردم نشد این پست و پابلیش کنم و قبلش تو ورد نوشتم و ذخیره داشتم وگرنه معلوم نبود الان پستم پاک شده بود یا نه و بیان عزیز چقدر فوش میخورد:)

SHIVA gh.s
۲۶ آبان ۱۲:۵۳
فکرکنم هنوز زوده واسه اینکه‌فکری به حالمون بشه 😏

پاسخ :

اره:((
نازنین مریم
۲۴ آبان ۲۰:۵۶
منم کلی گریه  کردم  واسشون  دیشب داشتم به همین  چیزایی که الان از قلم تو خوندم فکر  میکردم افکارمون خیلی  نزدیکه سحر  جونم
  واقعا خیلی چیزا  ناارومه که باید اروم  شه 
 خیلی از ادما  یهو  از زیر اوار در اومدن و دو ورشون و گشتن  و بعضیا رو ندیدن   پسری که عشقشو  از دست داده  بود  
 دختر تازه عروسی  که    سختی  کشبده بود تا رسیده بود  به مرد  زندگیش  شو بدست بیاره
  یهو  همش  بهم میخوره  و این  جفتا   تبدیل  به تک میشن
 من خودمو جای اونا میزارم  فرض کن نه ماه   تحمل  کنی  و  در انتظار  هدیه   خدا باشی یهو زلزه  میاد  اون مادر  میمیره  بچه  زیر اوار  بدون پدر  و مادر بدنیا میاد
 بچه یه روزه    تشنه گشنه  گریه میکنه  
نه پدری نه مادری
  پدر بزرگی  که یهو   کل اعضای خانوادش نوه هاش   بچه هاش  زنش و زندگیشو  از دست  میده
 نه خونه دارن که مراسم ختم بگیرن نه دیگه اونارو  دارن و زندگی براشون  تموم شدس 
 واقعا  قلبم  داره  تیر میکشه از این همه مصیبت... خدایا  خودت زمینی هات رو  اروم  کن ...اروم کن

پاسخ :

عزیزم....
انشاالله....
واقعا دلخراشه...
آمین
yasna sadat
۲۴ آبان ۱۶:۵۴
:((((

پاسخ :

:(
Aramam .F
۲۴ آبان ۰۲:۰۱
چی بگم:'(
خیلییییییییییی تلخه:(

پاسخ :

حرفی نمیمونه....خییلی بیشتر از خیلی 
یغما
۲۳ آبان ۲۰:۴۰
سلام 
شما نمیدونید 
وضعیت بدتر از اونی هست که تلویزیون میبیته 
ارتش و سپاه نمیزاره کمکا برن داخل شهر بدلیل امنیتی 
اون تریلی هم که اقلام رو دزدیدن مال سنقره  
سنقر یکی دیگه از شهرای کرمونشاهس من خودم سنقر زندگی میکنم 
وضعیت بده بد 
وضعیعت بده 
کمک کنید 
کمک اون نزری های 28 صفر اونو بدین 
ب هلال احمر 
واقعا بده اوصاع
و پاییز اومده پی نامردی  
و صدای تیشه فرهاد امشب از بیستون نیامد 
شاید به زیر اور رفته فرهاد 
یه

پاسخ :

سلام عزیزم میدونم اوضاع وحشتناک تر  از اون چیزیه که حتی تو تلگرام میخونیم تلوزیون ایران که هیچییییی..... واقعا نمیدونم چجوری میتونن شبا بخوابن... واقعا زبانم قاصره از این حجم بی مسئولیتی....ما فقط دعا میکنیم کرمانشاه دوباره زنده بشه....
محسن رحمانی
۲۳ آبان ۲۰:۰۲
واقعا حادثه ی غم انگیزی بود .

پاسخ :

بله....
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
جهان هر شخص رو بدون قضاوت بخونیم:)


مای اینستاگرام:sahariii._.saharian
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان