♥روز ᓄـرگے جات یه בختر17 ωـاله♥

ღجزایی بالاتر از این نیست که به کسی یا چیزی که قسمت تو نیست، دلـــــــــــ♥ـــ ببندیღ

با یه قر رییییییز اومدم ... با کلّه مثلِ زین الدّینِ زیدان اومدممممم

چه فکر می کنی ؟

جهان چو آبگینه ی شکسته ایست

که سرو راست هم در او شکسته می نمایدت ؟

چنان نشسته کوه در کمین ِ دره های این غروب ِ تنگ

که راه بسته می نمایدت ؟

زمان ِ بیکرانه را تو با شمار گام عمر ِ ما مسنج

به پای او دمی است این درنگ ِ درد و رنج

بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند

رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست

زنده باش !

سلام سلامممممممممممممم:)اقا من اومدم کل این چن وقترو تا الان بگم خوب یه جاهاییشم فاکتور میگیرم خلاصه وار میپریم از روش که طولانی نشه خیلی:)

 ما رسیدیم چهارشنبه ساعت سه کلی له ولورده صبم خروس خووووون پاشدیم رفتیم سرای دانش خدا ببخشه چقد فوش دادم به زمین و زمان هههه:))ینی این چن روزه انقد من از صب زود که بیدار میشم درگیره یه کاری میشم که هیچی شب بیهوش و بیحال چپه میشم:/ فرداشم ازمونه اونم نه یکی دو تااااا!!!حالا میگویم از اتفاقاااات!!!(اهنگ را دوباره پلی میکند)

چهارشنبه نصف شب که تا رسیدیم من بدیــــــو بدیـــــــو اومدم بالا کسی اساسی چیزی نندازه رو سر و کولمون سریع دکمه اسانسورو زدم در که میخواست بسته شه با نیش باز و چشای خوابااالوووو همچین به مامانم که اخمو نگام میکرد نگا کردم اصن تو چشاش یه "دهنی ازت صاف کنم"عه خاصی موج میزد بخووودا دیدم من این موجو هههه :)))رسیدم کلید و انداختم تو در خب یکمم میترسیدم تاریک ماریک بود مام نبودیم رفتم تو خلاصه با همون لباسا چپه شدم رو تخت و هیچی نفهمیدم بیهووووووش شدم از خستگی!

صبش ینی پنجشنبه ساعت نه مامانم بیدارم کرد ینی انقققققققدر احساس خستگی میکردم که حس میکردم همه جایه بدنم درد میکنه و زانوم بدتر از همه خلاصه با بدبختی تونستم نیم ساعت بعد پاشم ...گوشیمو روشن کردم 16 تا میس کال غزززززل بود...چن تا اس که:سحر هوی مردی گوشیتو جواب بده و اینا و 36 تا پی ام دوتا ویسه18 و6 ثانیه ای... بش میگم انقد وقت واسه ارتباط برقرار کردن با من میزاری اگه یه اتم بشکافی کاره مفیدتری واسه جامعه میکنی که درین مواقع همیشه با جوابه بدی مواجه میشم که  بهتره نگم اینجا بچه رد میشه:)دیگه پی ام دادم خواب بودم الان بزنگ ...در مصرف شاااااارج همیشه باید کوشا بود بعله:)))زنگ زد خبرت رسیدی پاشو گمشو بیا بریم بیرون فلان فلان شده:/گفتم باوشههههه فقط شیرپسته مهمون تو و سریع قط کردم و پاشدم یه چایی خوردم دهنم بو نده درین حد یه کیکم باز کردم نصفشو درحالی که کتونی میپوشیدم خوردم و رفتم غزلم چن مین بعد اومد ....بعد پشتیبان از قلم چی زنگ زد:

 سحررررررررر کجاییییییییی؟

 گفتم: سلاااام تو راه تو راه:/ دستم بستنیییی بوددددد غزلم هی میگف کیه کیه کیه....تو عمل انجام شده بودم بدددددد....یادم رفته بود جلسه اس امروز...عنر عنر پاشدیم رفتیم خیابون فلسطین با مترو منکه صورتم رفته بود توووووو:///مترووو  شلوووووغ:/بند کیف غزلو گرفته بودم گم نشم هههههه بعد رسیدیم یکم فک زدیم چیزای خیلی مفیدی گفتیم خییییلی مفید و پاشدیم اومدیم تو راه هرچی پول و پله داشتیم از مترو کش و جاکیلیدی و دستبند و گردنبند و دونات و لواشک وجوراب و اینا خریدیم ینی هر فروشنده ای رد میشد ازش یه چیزی میخریدیم هههه دیگه یکی اومد مساعل ناموسی میفروخت نخریدیم همه نگا میکردن ...اخرسرم له شده رفتیم بستنی فروشی بستنی خوردیم بعد من چشمم خورد به ذرت مکزیکی فروشیه که دم دره بستنی فروشیه بود واسه خود مغازه بود غزلم داشت ور میزد نگا کرد دید خیرم اونم رد نگامو گرفت خیره بودیم دیگه بستنیارو خوردیم غزل رفت گف دوتا ذرت مکزیکی ازین لیوان بزرگاااا بیارن...وای وای بستنی و خوردیم کامل...ذرت مکزیکی و خوردیم....بعد نگامون افتاد میز بغلی اب هویج داشتن میزدن پره یییییییخخخخ هوام گرم بود خب رف گف اب هویج بیارن کیکم ازین کاکاعوعیا از پشت ویترینه داد میزد من تلخمممممممم لنتی بیا بخر منووو دوتا مربعیم ازونا گرفت اورد خوردیم دیگه گفتم بمونیم میز و صندلیرم میخوریم هههههه دیگه غزل کیف پولشو وا کرد گف سحر من پوووووووول ندارم:///منم انگار دو سه تا کامیون استرس ریختن تو دلم گفتم خخخخاااااااک برسرت بیجا میکنی مهمون میکنی...خلاصه یکم نشستیم چاره بیابیم....گفتم هیچی مث اون فیلمه باید تا اخر عمرمون اینجارو بشوریم بسابیم بهمون بگن پول چیزایی که کوفت کردین درومد برین....دیگه رسمااااا داشت گریم میگرف....خودمم پولام ته کشیده بودن یکی نبود بگه احمقااااااااااا اون همه  جینگیل پینگیل خریدین از مترو کوفت بخورین خب:///هیچی دیگه زنگ زدم  مامانم پول  ریخت به حسابم رفتم  کارت بکشم  مرده گف خانوم حساب شده  چششامم  از حدددقههههههههه داشت  درمیومد  گفتم چیییییییییی گفت حساب کردن  دیگه:/  بعدم با دست اشاره کرد به غزل دم در وایستاده  بود با نیییییشه  واز.....همینجوووری  یه لبخند  زدم  اروم اروم رفتم سمتش نزدیکش که  شدم فهمید میخوام چیکار کنم  دوییید  اون بدو  من بدو.  ملتم نگا میکردن بعضا سر تکون میدادن  ییننیییی من با  غزل  خللللللللللل ترین سحر  دنیا  بودم ...بعدم مامانم زنگ زد بدو خونه:///غزلم رف کلاس زبان و من اومدم خوونه اول  رفتم یه یه دوش گرفتم خونمون که  بممممممممب زده ینی  همه چی قاطی پاتی از لباسای من جوررراب  بابام درمیومد از  لباسایه بابابمم تیشرته من خلاصه که خییلیییییی ریخت  و  پاش خیییییییلیی ظرفا تو  سینک همه چی توهم توهم...منم خیلی  ریلکس ابجوش  گذاشتم رفتم  دوش گرفتم  اومدم یه  دست  تیشرت نو و شلوارک  زرد خوشرنگگگگگ  وا کردم پوشیدم موهامو  خشک  کردم  سشوار کشیدم کلیپس زدم عطرمم  زدم  و رفتم خونرو  تمیز کردم...  70 درصده  لباسا رو  ریختم لباسشویی بقیشم انداختم تو حموم  وایتکس برداشتم همه  ظرفا و  سینکو برق انداختم رو مبلا آشغال تخمه بود جم کردم  فرشارو برداشتم جارو برقی کشیدم گردگیری کردم دسشوییارو شستم واقعا قدر خونمونو میدونستم و فک کردم  هیجای دنیا توالت فرنگیه خونه ادم نمیشه تمیز راحت اصن خیلی عالی:))تا همین یک ساعت پیش کوزت سحر فقط داشت کار میکرد دیگه گلارم که گذاشته بودم تو راهرو مامانم گفته بود بیاد همسایه بالاییه هروز یکم اب بده اوردم گذاشتم سرجاشون تو بالکن همشون ماشاااالاااا قد و بالا رعنااااااااااااااا:)نیلو زنگ زد یکم غیبت کردیم من از فیس و افاده های خواهر عروس میگفتم تو عروسی اون از دوستاش میگفت و کلی حرف زدیم منم هم حرف میزدم هم لباسامو میذاشتم سرجاهاش خلاصه که بالاخره خونه برق افتاد مامانم اومد دو تا شربته مخصوووووصه سحر با عرق بادرنجبو و یخ درست کردمممم اوردم بعد میخواستم بگم من خییییییییلی خفنم  و اینا دو تام ریحون گذاشتم روش بانمک شد ولی خب معمولا نعنا میذارن رو شربتا قشنگ شه من کلا همچیم برعکس بود اینم همینطور ههههه مامانم ناهارشو یا شامشو نمیخوره هیچوقت  تو بیمارستان(بیسکوییت میخوره و چایی مجبوره انگار سربازیه:/) میاره میذاره تو یخچال میمونه کپک میزنه  میندازیم  دورر:///همیشه ام  قراره نیاره من  میگم نه من میخورم میاره منم نمیخورم اینجوری میشه که خلاصه یه چار  پنجتا ظرف یه  بار  مصرف تو یخچال  مونده بود یخچال بویه سگ مرده گرفته بود پاشدم ریختم  همرو دور تمیزکاری خلاصه دوساعتم سر  اون بودم  وسواااااااااس گونه  افتادم بودم  به جونِ  یخچال  دیگه گوشی زنگ  زد برداشتم  با حرص گفتم بلهههههههههههه هههههههه خالمم گف:بیا ببخووووووووووور منو با  همون لحن عالی بود اصن خل شده بودم امروزدیگه گفتم مامانم خوابه اونم گف  شام  بیاید اینجا همرو دعوت کرده و  اینا من که واقعا اصلا خوشم نمیاد از مهمونیایی ک خالم  میده ولی  گفتم حتما میایم حتمااااااااا:)) به مامانم گفتم زنگ زد گف حال نداره  منم  فرداش ازمون دارم خلاصه خالمو پیچید....تو  یخچالم  مگس عربی میزد شپش بندری! مامانم رف خرید کنه منم چپه  شدم  رو مبل  خوابم برد دیگه اومد کیک بستنی خریده بود از خوشه حمله کردییییییمممم  دوتایی دخلشو  اوردیم:))دیگه یکم با مامانم حرف زدیم و  پاشد رف کمک خالم کنه بیاد بعدش  ادم انقدرر مهربون عصن؟بعضی وقتا میگم خب خداجون مام یه خواهر میداشتیم چی میشد؟؟؟؟؟:/بعد میگم همون بهتر وگرنه همه لباسام و کیلیپسا و تل و چیزمیزام نصف میشد باید هی عر میزدم:)بعد دوستم که با هم سرای دانش میرفتیم فهمیدم رشتشو عوض کرد بادم خالی شد:/بعد یاده اول مهر افتادم یکم امیدواری دادم بابا خره رفیقاتو میبینی:/بعد به ازمون جمعه فک کردم:/هیچی نخوندم هنر کنم منفی نزنم شیرینی میدم بهتون بخدا سره ازمون یه اعتماااااااااد به سقفی میاد سراغم همرو مث اسببببب جواب میدم بعد به شیرینی خوردن میوفتم:/فردام یه عالمه کلمو کج کردم جلو مامانم مثل اسب شرک!!!! اسب نداش که شرک!!ببخشید مث خره شرک پلک زدم تند تند راضیش کنم غزل بیاید اینجا بشینیم شهرزاد ببیینیم البته ما فقط شهرزاد مییبینیم ولی سرمون تو گوشیامونه  غییبت میکنیم تخمه میخوریم خلاصه همه کار  در کنارش مقداری شهرزاد  میبیینیم هههه 

جمعه رفتم ازمون دادم خییلیییی خوش گذشت بم!!!نمیدونم چرا اخه ازمون دومیه رو نگرفتن اصن خیلی خوب بود بعد دیگه به مامانم گفته بودم دیرتر بیاد دنبالم چقدم تو حیاط الاف شدم!شنبه کاره خاصی نکردم...یکشنبه فقط فیلم دیدم و دوشنبه با خالم رفتیم بیرون اون فاینال زبان فرانسه داشت امتحانشو داد رفتیم دلف پیتزا خوردیم بعدم رفتیم ونک گردی منم یکم وسیله و لوازم تحریر واسه مدرسه م خریدم اخه از شما چه پنهون من کلا هفته ای دو سه بار میرم شهرکتاب واسه خودم چنتا لوازم تحریر میخرم دیگه دیدم هرچی به چشمم میاد و دارم فقط جامدادی و چنتا دفتر و یه پاکن ژیگول خریدم عکس خریدامو با تصمیمی که گرفتمو میذارم تو یه پست دیگه...سه شنبه کتابامو و با کل اتاقمو دوباره ریختم بیرون و با دستمال و الکل نشستم کل کتابامو و دفترامو پاک کردم و اتاقم تمیییزه تمیز شد میزمم ریختم همرو تمیز کردم مامانمم افتاده بود به جون پرده های خونه یه پرده ی خوشگلم واسه اتاق من خریدههههه هروقت زد عکسشو میذارم همینجا بعدش اگه گفتین کی اومد خونموووون؟؟؟؟بعله فاطییییی ینی انقد خرکیف بودم خیلی وقت بود ندیده بودمش فقط تلگرامی حرف میزدیم مامانم رفت شیفت منم نذاشتم فاطی بره زنگ زدم نارنج غذا بیارن جاتون خالی برنج من انقد شوووووور بود دو تا بشکه اب خوردم بعدم فاطی مامانش اومد دنبالش و رفت منم تا سه اینا خوابم نبرد که پست جامونده ی مرداد و گذاشتم(همون پست قبلیه)...امااااا چهارشنبه ینی امروز!!!شبش که دیرخوابیدم ساعت یک و نیم پاشدم مث خنگا بزور رفتم تو حال ولو شدم رو مبل مثل گیجا مبلارو نگا میکردم هههه بعد زنگ زدم به مامانم قط کرد گف سرم شلوغه!:/بعد خاله مامانم زنگ زد این خاله مامانم خییییلی خوبه فقط یه ایراد داره اونم اینه که حرف زنه!!!!:/منم که اصن تازه پاشده بودم صدام گرفته و بی حاااال گفتم سلام یکم خوش و بش بعد گفت سحررررر جااان خواب بودیییییی؟؟؟تا الان کی میخوابه اخه!!!گفتم ارههههههههه خواب بودم:////گفت جدا تا الان خواب بودی ینی حرص منو دراورده بودگوشی و دور کردم یه نفس عمیق کشیدم گفتم بله اخه دیشب دیر خوابیدم بعدم دیگه دارم حسابی تلافی روزایی که  قراره شیش صب پاشم و درمیارم:///اونم یکم حرف زد قط کرد گوشیو پرت کردم رو مبل باز ولو شدم  به در و دیوار نگا کردم در زدن....من  با تاپ و شلوارک بودم  و  فک کردم مامانمه....بدون این  که بگم کیه رفتم  درو باز کردم  همسایه پایینی موووووون بود ینی امروز هرکی رو مخه منه میخواد انواتمـــــــــــــــو  بیاره جلو چشام:///////گفت سحرجان  مامان نیستن؟...منم  موهااااااامم ژولیده  پولیده یه تیکش تو چشمم یه تیکش اونوره سرم دو  سه تام سیخ شده  بودن بالاسرم هیییییچی صووورتممم نشسته چشا پف کرده ینی هرچی فوش بلد بودم دادم  بخودم....یه سری کاغذ و چرت و  پرت  نشونم داد این شارژه و فلان  همسایه راضی نیست از این پول شارژ  و میگه زیاده و مامانت شیش تومن زیادی ریخته به حساب و من دو تومن طلب دارم  و شما سه  تومن بدهکارید و کلللللللللییییییییی ازین حرفا من هیچکودومو نمیفهمیدم مث اسگولا فقط  نگا  میکردم....گفتم مریم خانوم میگم مامانم اومدن زنگ بزنن بهتون!!!!اونم یه نگا کرد  گفت عهههه سحرجان خواب  بودیییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟وااااای ینی میخواستم بگم ارههههههههههههه  فوضووووولی:/امروز تا ظهرخوابیدنه ما خار شده رفته تو چشه همه://// همینا دیگه تو مسافرتم عروسی رفتیم عروسیای ترکا خییییییییییلی قشنگه و حتی حنابندوناشون... تصمیم گرفتم از رسم و رسومات قشنگشون و حنابندون و عروسیاشون بنویسم نمیدونم علاقه ای به خوندنشون دارید یا نه ...نظرتون چیه؟؟؟ اگر بدونم حوصله سر بر نمیشه و اگر دوس دارید بخونید پستشو میذارم واستون پس حتما بگین بذارم یا نه:) از مهر به  بعد یکم کمتر میتونم سر بزنم پیشاپیش  خیییییییییلی معذرت خواهی:)درباره پروژه ای میخواستم انجام بدمم یه پست جداگانه مینویسم اگرم پست زیاده که میدونم هست من اینو تو چنتا بازه ی زمانی نوشتم شمام جدا جدا پارت پارت بخونین اذیت نشین ببخشید که زیاد شد عای انگشتمممممممم این اهنگم تقدیمتوووووون دیگه واقعا خدافظ :)

 

سکوت عشق
۳۰ شهریور ۱۸:۵۰
عالی بود
همه چیز رو با جزییات نوشتی دمت گرم :)

پاسخ :

:)
ممنون که خوندی 
دم شما بیشتر گرم🌹🌷
yasna sadat
۳۰ شهریور ۰۰:۴۱
یه بار اومدم پستو کامل خوندم الان اومدم نظرشو بدم:))
دم همچین دوستای حال خوب کنی گرررم:)

 
پست حنا بندونم بذار حتمااا جالبه
موچکر

پاسخ :

عزیزمممممممم:*

واقعا:)

عه بذارم؟؟باوشه چشم:)
علیـ ــر ضــا
۲۹ شهریور ۲۳:۳۷
بی بلا 😍🌷

پاسخ :

:)
علیـ ــر ضــا
۲۹ شهریور ۲۳:۳۰
بنمو بنمو ⁦❤️⁩😂

پاسخ :

چشم:)))
علیـ ــر ضــا
۲۹ شهریور ۲۳:۰۵
اومدنتون بخیر 
پر انرژی عین قبل کم کار بودی اواخر 
امیدوارم جبران کنی 🙂⁦❤️⁩

پاسخ :

ممنونم:)
عوااا انشالله جبران بنموییم:)
SHIVA gh.s
۲۹ شهریور ۲۲:۲۷
واااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی سحححححححححححرررررررررررررررررررررررررررررر دمتتتتتتتتتتتتت گرررررررممممممممممممممممممممممممم خسته نباااااااااااااااااااشششششششششششششیییییییییییییییییییی :)♥
همیشههههههههههههههههه پر انرژیییییییییییییییییی باشییییییییییییییییی :)))))))))))))))
جیگرم حااااااااااااااااااااالللللللللل اومدددددددددددددددددددددد ♥♥♥♥

پاسخ :

به بهههه واقعانم خستگیم در رفت با نظرت شیوا جونم:)

چشمممممممممم:)

خداروشکر خداروشکر:)
Hossein MK
۲۹ شهریور ۱۶:۱۴
عجب ...

پاسخ :

:)
محسن رحمانی
۲۹ شهریور ۱۵:۴۰
فعلا حال ندارم بخونم بعدم میخونم :دی 

پاسخ :

نخونده عزیزی شما:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
جهان هر شخص رو بدون قضاوت بخونیم:)


مای اینستاگرام:sahariii._.saharian
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان