ویــــــــــــــــــــــــــرگول:)

"ویرگول" ᓄـڪثے براے نوشتـہ هایـᓄـ!

کدبانوگری که میگن:))))))))

ساعت یک پاشدم غذامو انداختم تو ماکروفر بلند شدم انقد آت آشغال خوردم یادم رف ناهارم تو ماکروفره:/ داشتم برش میداشتم دستم سوخت افتاد همش ریخت:/حواسم نبود یک ساعته کتری روشنه بوی سوختگی اومد و اونم واسه بار دوم سوخت:/



برای اولین بار دوس دارم خییییییلی کم بنویسم کمااینکه چهارتا پست نوشتم از قبل همه زیااااااااااااد:/



شما گشنتون میشه مامانتونم سرکاره غذاتونم نابود شده و  تخم مرغم دوس ندارین چیکار میکنین؟:/



عنوان:))))))))

♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۲ تیر ۰۲:۴۸
اون "لنتییییییی" ش چی بود؟ :)

پاسخ :

اوج احساساتی شدن😂😅
mahya B.m
۲۲ تیر ۰۱:۴۰
هیچی دیگه.سرمو میذارم رو بالش میخوابم تا بیشتر گند نزنم😆😆

پاسخ :

خییییییلی پیشنهاد خوبیه صدای شکمت چ نواااایییه عصن اونموقع😅
פـریـر بانو
۲۲ تیر ۰۱:۱۶
هییمممم... در اون صورت فقط سفارش غذا میمونه که انجامش دادی. خوب کاری کردی :))

پاسخ :

اره ولی کبابش سوخته بود اونم حرییییر😂😂😂
علی آقا:)
۲۱ تیر ۲۳:۴۶
خسته نباشی،ازتلااشت بی وقفت بخاطرجلوگیری ازسوختگی وخراب کاری وسایل خانه تان ممنونم


من نون میخرم باماست میخوردم،والااا
یه غذای ساده،پیازم میخوردم
وقتی تخم مرغ دلم نخواد

پاسخ :

وااااای مرسییییی چقد خوشالم کردی:)))ههه😁

دوغم خوبه باهاش خیلی میچسبه ایشالا واسه فردا ناهار مرررررسی😅
محسن خان
۲۱ تیر ۲۳:۳۲
خخخخخخخخخ
نون پنیر میخورم.

پاسخ :

نه نون پنیرم دوس ندارم😂
سکوت socoot.ir
۲۱ تیر ۱۹:۴۳
زنگ میزنم غذا سفارش میدم

پاسخ :

همیتکارو کردم:)
פـریـر بانو
۲۱ تیر ۱۹:۲۶
خسته نباشی دلاور :))) :*

جواب سوالت: میرم نون میخورم :)) ته تهش بیسکویتی چیزی... ولی اگه این موارد هم نباشه گشنگی میکشم تا بالاخره یه مسلمونی بهم غذا بده :))))

پاسخ :

ترکوندم:)))))

نون:)))نمیخواااااااام:)اخه صبونههه ام بیسکوییت و شیر زدم:/نه دیگه به داد من رسیدن خدا تهیه غذایه سرکوچمونو نگه داره ههه:)
به قول یه دوستی:
می نویسم....
اپای تک تک حرف هایم خواهم بود...
مــن ویلن را عاشقانه می نوازد...
مــن خنده های بلند بلند را عاشق است اگر بگذارند...
مــن کشف کافه های جدید را می میرد....
مــن هر سال15 اذر سالش نو میشود...
مــن فروغ و شهریار می خواند...
مــن عاشق عکاسی است...
من عاشق بوی باران و کاهگل نم خورده و هوای شمال است...
مــن صادق هدایت را عاشق است....
مــن آرزویش زنده بودن است...حالا حالا ها....
مــن کنکور دارد به همین زوودی ها
مــن دمدمی میشود گاهی اوقات....
مــن عباس معروفی می خواند....
مــن موسیقی تلفیقی را عاشق است.....
من عاشق کنسرت رفتن است......
من عاشق یادگرفتن چیزهای جدید است......
مــن حسود می شود گاهی اوقات..خیلی هم حسود.....
مــن یه زمانی هرچقدر زدبازی گوش میداد خسته نمیشد
مــن دل کوچکی دارد...خیلی کوچک...
من بسیار احساساتی است ...
مــن هارمونیکا و پیانو را بعد از ویولن میمیرد....
مــــن دوستای زیادی دارم که صمیمی هایشان هم زیاد است...
مـــن را نوشتن ارام میکند...
مــــــن از بین این صمیمی ها غزل و محیا را میمیرد...
مــــــن و اخلاق من را این دو تحمل میکنند...
من امیدوار است پرو نشوند بعد از خواندن این بخش...
مــــــن از مترو وحشت دارد...
مــــــن دیدنِ تئاتر را به هر کاری ترجیح می دهد...
مـــــــن است دیگر کاریش نمی شود کرد:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان