ویــــــــــــــــــــــــــرگول:)

"ویرگول" ᓄـڪثے براے نوشتـہ هایـᓄـ!

ازین صبحای دلبرررررر کی دیده عای کی دیده😅

این صبحای قشنگ و ارومی که سکوتشو جیک جیک گنجشکای پارک روبروی خونه و روبروی پنجره اتاق من میشکنه،تاریکی اتاق و روشنایی ییرون که باهم قاطی شدن،استرس یهویی و مسخره ی امتحان،این صبحایی که بعد از اذان هرچقدررررر اینور اونوری میشی خوابت نمیبره،صبحایی که از دل درد و بهم خوردگیه معده ناشی از خوردن سحری هر سه دقیقه یه بار دولا دولا تو مسیر دسشویی و اتاقتی...این صبحا فقط میطلبه تو دلت،تو سکوت‌با صدای جیک جیک قشنگگگگ گنجشکای دلبر،با ارامش یه عالمه با خدا تو دلت حرف بزنی و همینجوری که پتو زیر سرته و بالشت روی صورتت،همینطوری که کف پاتو به لبه ی پنجره و گاها خوده پنجره ی مجاور تختت تکیه میدی و از یخ بودتش حاااالت خوب میشه،همین وقتا،تو دلت با یه عالمه خواهش و تمنا از خدا عذرخواهی کنی ک روزه نمیگیری،واسه دروغای مصلحتی که گفتی معذرت خواهی کنی و معذرت خواهی کنی و معذرت خواهی کنی بعد بغضت بشکنه،اروم اروم و فین فین کنان همچنان که بالشت رو صورتته کلیییی با خدا درد و دل کنی و اروم شی،چه صبحی قشنگتر از صبح امروز من میتونه شروع شه؟؟؟؟؟؟سبـــک،بدون خواب الودگی،بدون جون کندن و از خواب بیدار شدن‌ بدونه استرسه زیاد،یا صدای گنجشگا،گاهاباصدای کلاغا و هوهوی یاکریما بینشون...خدایا شکـــــــــــــــــــرت خیلی❤





پ.ن۱:چی میسه یه کوچولوام واسه خدا لوس شیم!😁


پ.ن۲:روزایی که ماه مان سرکار نمیره خوده بهشته واسه من😍


پ.ن۳:تصمیم داشتم بعد از دادن امتحان شیمی ینی چنتا امتحانه بعدی کلا ادم شم و روزمو بگیرم،همونطوری که گفتم معدم وحشتناااک بهم ریخت امروز انقد که خس میکنم موقعیت ممکنع سر جلسه خطری شه...خب من میخوام بگیرم معدم معیوبه چیکارش کنم😜


پ.ن۴:اون روزه امتحان انقد به بچه ها جواب سوال:روزه ای؟نههه نیستم دادم که اخر سر یکیشونو میخواستم انقد بزنم خودش بفهمه روزه ام یا نه بچه ها جلومو گرفتن!به مااااا چهههه کههههه کیییی روزه میگیره کی نمیگیییرررههه😡البته اون روز عصابم نداشتم😂



پ.ن۳:اقا ما رفتیم امتحان بدیم بیایم به امید موفقیت و آسون بودن😉✌💪

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به قول یه دوستی:
می نویسم....
اپای تک تک حرف هایم خواهم بود...
مــن ویلن را عاشقانه می نوازد...
مــن خنده های بلند بلند را عاشق است اگر بگذارند...
مــن کشف کافه های جدید را می میرد....
مــن هر سال15 اذر سالش نو میشود...
مــن فروغ و شهریار می خواند...
مــن عاشق عکاسی است...
من عاشق بوی باران و کاهگل نم خورده و هوای شمال است...
مــن صادق هدایت را عاشق است....
مــن آرزویش زنده بودن است...حالا حالا ها....
مــن کنکور دارد به همین زوودی ها
مــن دمدمی میشود گاهی اوقات....
مــن عباس معروفی می خواند....
مــن موسیقی تلفیقی را عاشق است.....
من عاشق کنسرت رفتن است......
من عاشق یادگرفتن چیزهای جدید است......
مــن حسود می شود گاهی اوقات..خیلی هم حسود.....
مــن یه زمانی هرچقدر زدبازی گوش میداد خسته نمیشد
مــن دل کوچکی دارد...خیلی کوچک...
من بسیار احساساتی است ...
مــن هارمونیکا و پیانو را بعد از ویولن میمیرد....
مــــن دوستای زیادی دارم که صمیمی هایشان هم زیاد است...
مـــن را نوشتن ارام میکند...
مــــــن از بین این صمیمی ها غزل و محیا را میمیرد...
مــــــن و اخلاق من را این دو تحمل میکنند...
من امیدوار است پرو نشوند بعد از خواندن این بخش...
مــــــن از مترو وحشت دارد...
مــــــن دیدنِ تئاتر را به هر کاری ترجیح می دهد...
مـــــــن است دیگر کاریش نمی شود کرد:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان