ویــــــــــــــــــــــــــرگول:)

"ویرگول" ᓄـڪثے براے نوشتـہ هایـᓄـ!

هـــــی باعث شو دروغ بگم!خـــــب:|+پی نوشتان

*سحر؟دوست خوب و نازنینم میدونممم سخته ولی دووم بیار زیر این فشاااار عشششق سحررررر😢


-هااااااااان؟چی میگی تو؟


*درد و بله میگم واسه یه الااااااغ انقدر غمبرک نزن زر بزن بخندیم:))


-برو باباااااا مگه من دلقکم!!!!غزل دااارم بت میگماااا بشین دینی خر بزن که باس بم برسونی من دلم درد میکنه حاااالا هیییییی چرت بگو عشق کیلو چند!


*مرگ تو که راس میگی

پی نوشتان:

+باعث میشی دروغ بگم الاغ جان گردن خودت!


+لبخندامم دیگه مصنوعی شدن تف به این زندگی!!!


+فرانسه چرا انقدر سخته؟؟؟؟؟؟همش یه جور تلفظ میشه اه!


+جغرافی چرا انقدر خره!!!!


+فردا کلاس زبان دارم!یه حس دوگانه!!! قراره بپیچونیم!چی در انتظارمونه خدا داند...


+دل درد چرا انقدر گاوه؟


+قرار بود پست طولانی بنویسم انقدرررر این معلما امتحان گرفتن حتی جون نداااارم تا دم یخچال برم اب بخورم هی آب دهنمو قورت میدم تشنگیم رفع شه:|||


+برف بازی؟او یس بی بی:)))))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به قول یه دوستی:
می نویسم....
اپای تک تک حرف هایم خواهم بود...
مــن ویلن را عاشقانه می نوازد...
مــن خنده های بلند بلند را عاشق است اگر بگذارند...
مــن کشف کافه های جدید را می میرد....
مــن هر سال15 اذر سالش نو میشود...
مــن فروغ و شهریار می خواند...
مــن عاشق عکاسی است...
من عاشق بوی باران و کاهگل نم خورده و هوای شمال است...
مــن صادق هدایت را عاشق است....
مــن آرزویش زنده بودن است...حالا حالا ها....
مــن کنکور دارد به همین زوودی ها
مــن دمدمی میشود گاهی اوقات....
مــن عباس معروفی می خواند....
مــن موسیقی تلفیقی را عاشق است.....
من عاشق کنسرت رفتن است......
من عاشق یادگرفتن چیزهای جدید است......
مــن حسود می شود گاهی اوقات..خیلی هم حسود.....
مــن یه زمانی هرچقدر زدبازی گوش میداد خسته نمیشد
مــن دل کوچکی دارد...خیلی کوچک...
من بسیار احساساتی است ...
مــن هارمونیکا و پیانو را بعد از ویولن میمیرد....
مــــن دوستای زیادی دارم که صمیمی هایشان هم زیاد است...
مـــن را نوشتن ارام میکند...
مــــــن از بین این صمیمی ها غزل و محیا را میمیرد...
مــــــن و اخلاق من را این دو تحمل میکنند...
من امیدوار است پرو نشوند بعد از خواندن این بخش...
مــــــن از مترو وحشت دارد...
مــــــن دیدنِ تئاتر را به هر کاری ترجیح می دهد...
مـــــــن است دیگر کاریش نمی شود کرد:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان