ویــــــــــــــــــــــــــرگول:)

"ویرگول" ᓄـڪثے براے نوشتـہ هایـᓄـ!

سحر دخــــــترنازم😂😅

کی گفته ما دخترا نمیتونیم دعوا کنیم؟!😡

امروز سره برنامه ای که یه اقاهه اومده بود شر و ور میگفت منو حانیه داشتیم دوز بازی میکردیم تو کاغذ حالا دختره از پشت انگشت شصت پاش تو پک و پهلومه صداش تو گوشمه مث چی میخنده و جیغ جیغ میکنه اینا به کنار دوستش یه چیزی بش گف از خنده چپه شد رو کمره من دیگه قاطی کردم گفتممم جم کن خودتو خرس گنده خجالتم نمیکشه لـــوس(کلا امروز قاطی بودم😂)هیچی دیگه:

دوستش(کوتوله واویلا):هوووو

من:تو کلات

اون:چیه خیلی شاخی

من:شاخ تویی که رو سره گاوی

اون:.....(فوش داد)

من:باباته

صبا و غزل اینا تازه اومده بودن حانیه بشون گفته بود داستان چیه

 تا من گفتم "باباته" پوکیدن از خنده😅بعد خواستن چیزی بگن بشگون گرفتم دستشو دختره فک نکنه من بلد نیسم از حقم دفاع کنم هیچی دیگه ادامش:

اون:بابای تووووعه

من:هفت جدددددد و ابادته ایکـــــبیری

معاونمون اومد گف چیشده بچه هام گفتن خانوم از اول که پاش تو چش سحر بود بعدم پاچه میگیره فوشم میده

دممممشون گرم😂بردنش دفتر زنگ ناهارم اومده بود پیش ما با دوستاش میخواست سره حرف و باز کنه حالا فک کنید چجوری برگشته میگه اسمه شما چیه؟پوزخند زدم رفتم سره کلاس انقد بدمممم میاد از ادمای چاپلوس😒


اینم بگمممم برم سر مخشام😁

برای مسابقات شطرنج دوم شدم که به اول تا سوم هم مدل دادن هم کادو کوله دادن حالا من خواستم برم یهو دوستام دست و جیغ بگید چی میگفتن؟😂😂😂سحـــــــــردخترههههه نازم سحررررر دختره نااااااازم هوووهووووو😂😂😂وای خندم گرفته بود جم و جور کردم لبخندمو زدمممم عکس گرفتن اومدم پیششون پوکیدم از خنده با اینکه خیلیییی داغون بود عصابم ولی پیششون همیشه عالیم فردا و پس فردام این برنامه ی مسخره ی اقاهه که میاد حرف میزنه مام باید بش گوش بدیم هی😒انقدم بلند حررررف میزنهههه نمیزاره بخوابییییم

فردا گوشی ببریم باز مدرسه جشنواره غذاس تعداد شرکت کننده های کلاسمون زیاده فیزیکه زنگ چهارم پررررر عرعررررر😂😍گوشی ببریممممم عرعر😍😍😝😜

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به قول یه دوستی:
می نویسم....
اپای تک تک حرف هایم خواهم بود...
مــن ویلن را عاشقانه می نوازد...
مــن خنده های بلند بلند را عاشق است اگر بگذارند...
مــن کشف کافه های جدید را می میرد....
مــن هر سال15 اذر سالش نو میشود...
مــن فروغ و شهریار می خواند...
مــن عاشق عکاسی است...
من عاشق بوی باران و کاهگل نم خورده و هوای شمال است...
مــن صادق هدایت را عاشق است....
مــن آرزویش زنده بودن است...حالا حالا ها....
مــن کنکور دارد به همین زوودی ها
مــن دمدمی میشود گاهی اوقات....
مــن عباس معروفی می خواند....
مــن موسیقی تلفیقی را عاشق است.....
من عاشق کنسرت رفتن است......
من عاشق یادگرفتن چیزهای جدید است......
مــن حسود می شود گاهی اوقات..خیلی هم حسود.....
مــن یه زمانی هرچقدر زدبازی گوش میداد خسته نمیشد
مــن دل کوچکی دارد...خیلی کوچک...
من بسیار احساساتی است ...
مــن هارمونیکا و پیانو را بعد از ویولن میمیرد....
مــــن دوستای زیادی دارم که صمیمی هایشان هم زیاد است...
مـــن را نوشتن ارام میکند...
مــــــن از بین این صمیمی ها غزل و محیا را میمیرد...
مــــــن و اخلاق من را این دو تحمل میکنند...
من امیدوار است پرو نشوند بعد از خواندن این بخش...
مــــــن از مترو وحشت دارد...
مــــــن دیدنِ تئاتر را به هر کاری ترجیح می دهد...
مـــــــن است دیگر کاریش نمی شود کرد:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان