ویــــــــــــــــــــــــــرگول:)

"ویرگول" ᓄـڪثے براے نوشتـہ هایـᓄـ!

شکست عشقی خوردم بلکه یه چیزی بیشتر از اون:|موقت:|

قرار شد بریم توچال امشب

بعد یهو کنسل شد و زنگ زدن مامان رفت بیمارستان‌:|||

ینیییییییی حس میکنممممم به شکل لاینصفییییییییی شکست عشقی خوردم:||

پ.ن:میتونم بگم نظرات به شکل فجیع ناکی کم شده چرااااا؟:|

چن وقتیه عکس غذا و لواشک و خوراکی نذاشتم!!! باید کلنگی برخورد کنم حتما؟؟؟😜😂

محمد روشنیان
۱۵ بهمن ۰۰:۰۴
حکمت داره هر چیزی

پاسخ :

بله بله:)
گریزان هستم
۱۴ بهمن ۲۰:۰۹
بی مربوط به حالتئن نیست:
پادشاهی وزیری داشت که هر اتفاقی می افتاد ،می گفت: خیراست!! روزی دست پادشاه درسنگلاخ ها گیرکرد و مجبور شدند انگشتش را قطع کنند،وزیر در صحنه حاضر بود و گفت:خیر است! پادشاه از درد به خود می پیچید،از رفتار وزیر عصبی شد،او را به زندان انداخت،یک سال بعد پادشاه که برای شکار به کوه رفته بود،در دام قبیله ای گرفتارشد که بنا بر اعتقادات خود،هر سال یک نفر را که دینش با آن ها مختلف بود،سر می بریدند و لازمه اعدام آن شخص این بودکه بدنش سالم باشد . وقتی دیدند اسیر،یکی از انگشتانش قطع شده، وی را رها کردند . آنجا بود که پادشاه به یاد حرف وزیر افتاد که زمان قطع انگشتش گفته بود:خیر است! پادشاه دستور آزادی وزیر را داد . وقتی وزیر آزاد شد و ماجرای اسارت پادشاه را از زبان اوشنید،گفت:خیر است! پادشاه گفت:دیگر چرا؟؟؟ وزیر گفت: از این جهت خیراست که اگر مرا به زندان نینداخته بودی و زمان اسارت به همراهت بودم،مرا به جای تو اعدام می کردند...



یه سر به پست اخرم بزنید اگر زحمت نشد

پاسخ :

وای خیییلی جالب بود ممنون🙏🌹🌷
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۱۴ بهمن ۱۹:۵۰
:/
نزاریا فوش میخوری...

پاسخ :

بزارم بخندیم؟😂😜
ببر بنگال
۱۴ بهمن ۱۹:۱۱
حتما حکمتی بوده.

پاسخ :

البته😊
به قول یه دوستی:
می نویسم....
اپای تک تک حرف هایم خواهم بود...
مــن ویلن را عاشقانه می نوازد...
مــن خنده های بلند بلند را عاشق است اگر بگذارند...
مــن کشف کافه های جدید را می میرد....
مــن هر سال15 اذر سالش نو میشود...
مــن فروغ و شهریار می خواند...
مــن عاشق عکاسی است...
من عاشق بوی باران و کاهگل نم خورده و هوای شمال است...
مــن صادق هدایت را عاشق است....
مــن آرزویش زنده بودن است...حالا حالا ها....
مــن کنکور دارد به همین زوودی ها
مــن دمدمی میشود گاهی اوقات....
مــن عباس معروفی می خواند....
مــن موسیقی تلفیقی را عاشق است.....
من عاشق کنسرت رفتن است......
من عاشق یادگرفتن چیزهای جدید است......
مــن حسود می شود گاهی اوقات..خیلی هم حسود.....
مــن یه زمانی هرچقدر زدبازی گوش میداد خسته نمیشد
مــن دل کوچکی دارد...خیلی کوچک...
من بسیار احساساتی است ...
مــن هارمونیکا و پیانو را بعد از ویولن میمیرد....
مــــن دوستای زیادی دارم که صمیمی هایشان هم زیاد است...
مـــن را نوشتن ارام میکند...
مــــــن از بین این صمیمی ها غزل و محیا را میمیرد...
مــــــن و اخلاق من را این دو تحمل میکنند...
من امیدوار است پرو نشوند بعد از خواندن این بخش...
مــــــن از مترو وحشت دارد...
مــــــن دیدنِ تئاتر را به هر کاری ترجیح می دهد...
مـــــــن است دیگر کاریش نمی شود کرد:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان